محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
168
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
على لجج خضر اذا هبت الصبا * ترامى بنا فيها ثبير و ثهلان « 4 » خيران العامرى در سال 419 ه / 1028 م در المريه درگذشت . در حال ، دولتمردان و در رأس آنها احمد بن عباس گردآمدند . احمد بن عباس آنان را خبر داد كه خيران پيش از وفاتش برادر خود زهير العامرى را به جانشينى برگزيده است . خيران چون مرگ را روياروى ديد ، زهير برادر خود را فراخواند . زهير نايب او در مرسيه و جيان بود . شتابان بيامد و كمى پيش از مرگ برادر با او ديدار كرد . چون برادر ديده بر هم نهاد در حال از جاى برخاست و زمام حكومت به دست گرفت . دولتمردان نيز به آن رضا دادند . « 5 » زهير ، ابو القاسم كنيه داشت . او نيز يكى از موالى بزرگ عامرى بود و از همه سهمناكتر . با شهامت و زيرك و دورانديش . در ايام فتنه در اندلس نقش مهمى به عهده داشت و ما در جاى خود به آن اشارت كرديم . چون حكومت المريه را به عهده گرفت همانند خيران سيرتنيك خويش آشكار ساخت و كارها به نظم آورد . او بود كه مسجد جامع المريه را بنا كرد . فقها را اكرام مىنمود و در كارهاى خود با آنان مشورت مىكرد . مملكت المريه هنگامى كه زهير به حكومت آن رسيد از شرق تا شاطبه و از شمال تا جيان و بياسه و اعمال طليطله گسترده بود . اگر زهير به نداى عقل و حكمت گوش فرامىداد و به ادارهء مملكت پهناور خود قانع مىشد در ميان امراى طوايف شأن و حيثيتى ديگر مىداشت ؛ ولى او زير نفوذ وزيرش احمد بن عباس قرار گرفت . احمد بن عباس علىرغم خصوصيات درخشان علمى و ادبىاش مردى متهور و حادثهجوى بود و همواره امير خود را به كارهاى پرخطر وامىداشت و حس آزمندى و طمعورزى او را برمىانگيخت . ظاهرا همو بود كه زهير را پس از مرگ امير غرناطه حبوس بن ماكسن و جانشينى پسرش باديس در سال 428 ه / 1037 م به لشكركشى به آن ديار تحريض
--> ( 4 ) . همهء اين قصيده را صاحب الذخيره نقل كرده است ( قسمت اول ، مجلد اول / ص 74 - 78 ) . همچنين ابن الخطيب در اعمال الاعلام ، ص 212 - 215 . و قصيدهاى طولانى است . ( 5 ) . ابن الخطيب : الاحاطه ، ج 1 / ص 525 و 526 .